مهمان

دیشب یکی از دوستهای خیلی صمیمی بابا محمدم به نام مهران با خانمش بیتا جون و دخترشون از بندر عباس اومدن بابل و کلی با دخترش آتیش سوزوندیم البته صنم الان 8 سالشه ولی با اینحال تونستیم ارتباط خوبی با هم بر قرار کنیم اینم صحنه هایی از آتیش سوزوندن ما در یکشباز خود راضیلبخند

 

مادران فرداقهقهه

وروجکها تو کمد رختخوابتعجب

بامن حرف نزن

مادر بزرگها وارد مشوند{#emotions_dlg.e1}

دوقلوها{#emotions_dlg.e29}

ننه سرما ها وارد میشوند{#emotions_dlg.e38}

 راستی کولر مونو از دیروز برای تابستون افتتاح کردیم و به علت گرمایی بودنم مامان و بابا مجبورن برای اینکه من عرق نکنم روشن بذارناز خود راضیامسال هم نسبت به دیگران ما زودتر افتتاح کردیم از بس شرجیهنیشخند

/ 6 نظر / 6 بازدید
ننه گلی

سلام عجب عکسای قشنگی معلومه که خیلی بهشون خوش گذشته ها [گل]

سوری مامان عسل

سلام پريسا جون. چه عكسهاي گويا و جالبي از آتيش سوزندن دخملها. روي ماه دل آراي عزيزم رو ببوس[ماچ][بغل]

آرزو مامان آرش

سلام خوبی؟ واو خسته مهمانداری نباشی. چه عکسهای قشنگی. کاملاً مشخص است که شیطونکها چقدر با هم آتش سوزاندند و لذت بردند. [ماچ]

سارینا

سلام چقدر این دخترها با نمک هستند این چند تا بوس واسه عزیزانت [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] در ضمن من به گروه پرشین بلاگ پیوستم مرا به آدرس زیر لینک کن http://djnasrin.persianblog.ir یه سری هم به سارینای من بزن

پانیذ

خدای من . ما هنوز توی این شهر پنجره هامون رو شبها میبندیم . کوووووووووووللللللللرررررررر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

پانیذ

درود روز شما هم مبارک .... امیدوارم این فضای بهت زده .... روی روز به این قشنگی توی خونه شما تاثیر نذاره .به روز و بهروز باشین . بدرود