دل آرا جونم دوست دارم


دیروز عصر با خانمی و مادر جون رفتیم شهر بازی و خانمی با دوچرخش شروع به بازی کرد و کلی هم ماشین برقی و ..... بعد هم با توپش شروع به بازی فوتبال با پسر کوچولوها کرد.
...................................................................
شب که شد یهو دیدم خانمی با یه بغض خاصی شروع به گریه کرد:
مامان : دل آرا جون چی شده؟؟
دل آرا : من دوست دارم فردا تو بیای دنبالم.
مامان : آخه نمی شه . من تا بیام مهدتون تعطیل میشه اونوقت تو تنها میمونی تو مهد.
دل آرا : عیب نداره من منتظرت می مونم.
بهر حال امروز رو ۲ ساعت مرخصی گرفتم رفتم دنبال دخترم وای خدای بزرگ انگار دنیا رو بهش دادند. فکرشو نمی کردم.حتی لقمه هاشو  هم نخورده بود. توی سرویس خورد.

...............................................................................................
خدایا هیچ بچه ای رو بی پدر و مادر نذار . خدایا واقعا این بچه های توی پرورشگاه چه صبری دارن.
براشون آرزوی صبر و بردباری آرزو میکنم.

/ 4 نظر / 7 بازدید
آرزو مامان آرش

الهی آمین سلام خوبي؟ ماشاءالله به دل‌آرا خانم خوشگل ناز شما. ببوسش از طرف من [ماچ][گل][خداحافظ]

مریم

بچه سرراهی , نوزادیه که مادرش در میان عشق و ایمان اونو باردار شده و در میانه ترس و هیجان مرگ اونو بدنیا اورده. مادرش اونو در قنداقی از پاره های قلبش پیچیده و بر در دروازه پرورشگاه , با پشتی خمیده از درد و رنج, رهاش کرده من وتو هم برای این که داستان غم انگیزه اونو کامل کنیم به طعنه می گیم " بی شرمی و فصاحت تا چه حد!" ...